X
تبلیغات
رایتل
? ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مینویسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با کمک سیستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://hooshbary89.vcp.ir


/1389/11
/1389/10
/1389/09
عنوان :ترفند های فوف العاده تقلب و نمره گرفتن(خداییش خیلی خنده داره)
متن :

از زبان یک دانشجوی...........؟؟؟؟؟؟

در این یادداشت قرار است در مورد آخرین متدهای روز جهان در زمینهی نحوهی محبت و نفوذ دانشجو به دل اساتید را بنویسم. تکتکش را در این سالها امتحان کردهام و حاضرم قسم بخورم که بدون استثنا، تمامش مفید و کارساز بوده است. خلاصه شاید این یادداشت را در قالب طنز بنویسم اما این تجربیاتم واقعا از هر جزوهای برای دانشجویان ضروریتر است. تضمینی و بدون درد و خونریزی!




                           واسه خوندن برید به ادامه مطلب

آخرین متدهای روز جهان در زمینهی نحوهی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (قبل از امتحانات):

حیفتان نیاید! تکانش بدهید

وقتی که استاد در حال تدریس است، طوری آن کله ی خالی از سکنه تان را تکان بدهید که انگار در آن لحظه دارید فرمول ذرات خالص اورانیوم یا پلوتونیوم 235 را فرا میگیرید.


فاتحههههه

اگر استاد مذهبی است حتما در آخر جلسه برای شادی روح پدر و مادرش -با این فرزند برومندی که تربیت کرده!- تقاضای صلوات کنید، اگر هم مذهبی نیست، آن «کف قشنگه» را برایش بزنید.

سوئیچ بدم خدمتتون؟

اگر جناب استاد وسیله نقلیه ندارد و شما یک ماشین درست درمون -حداقل در حد پژو 206 دارید- حتما استاد را تا درب منزل مشایعت کنید. البته در برخی منابع روایت شده که بهتر آن است که سوییچ را در آورده و دو دستی تقدیم استاد بکنید و بگویید من تا چند روز نیاز به وسیله ندارم.

ناهار حاضر است، بفرمایید

توجه داشته باشید کلاسهایی که زمان آن برای وقت ناهار است -مثلا در بازهی زمانی 1 تا 5 عصر- یقینا استاد خسته و گرسنه است. یک سینی با محتویات چای، آبمیوه، کیک، شکلات و ... تهیه کنید تا نوش جان بکند. این کار را در این ترم، من برای یکی از اساتید کردم و جایتان خالی نمره اش دیروز آمد. 20 ناقابل.

سر به زیر نباشید

وقتی کلاس تمام شد همینطور به مثابه یک موجود شیر ده سرمبارک را پائین نیاندازید و از کلاس خارج شوید. اول به سراغ استاد بروید و کمی خوش و بش کنید و «خسته نباشید»بگویید. سپس کیف استاد و لیست حضور و غیاب را از دست ایشان بگیرید و برایش بیاورید. در هنگام تعارفات معمول برای خروج از کلاس نیز بگویید: استاد ما که قرار نیست تا صد سال دیگر هم از نظر سطح علمی و تجربیات پشت سر شما قرار بگیریم، لااقل بگذارید این افتخار نصیبمان شود تا در یک مسیر، پشت سر شما قرار بگیریم.

قابهای خالی

عکس یادگاری را فراموش نکنید. هر سه چهار جلسه یکبار، سر کلاس دوربین بیاورید و به استاد بگویید با توجه به اینکه از نظر بچه ها شما بهترین و دوستداشتنی ترین استاد هستید، مایه افتخار است که با شما عکس یادگاری داشته باشیم! بعد هم تصاویر را بر روی یک سیدی ریخته و با یک شاخه گل تقدیم استاد کنید. هرچند جناب استاد با این همه شیرین کاری، دیگر تا آخر عمر قرار نیست نام چموشی چون شما را فراموش کند اما به هر حال کار از محکم کاری عیب نمیکند؛ حتما نام و نام خانوادگی خود را بر روی سیدی درج نمایید.

فجیعترین گزینه

افشای این مورد اصلا به صلاحم نیست اما دیگر چه میشود کرد. این کار خبیثترین و در عین حال پرنمره آورترین کاری است که من برای برخی اساتید انجام داده ام.

دامینی یک ساله به نام جناب استاد به قیمت 5 هزار تومان ناقابل ثبت کرده و پس از آن یک وبلاگ از این مفتکیها! -لهجه ی قمی رو عشقه- تهیه کنید. بعد هم از همان تصاویری که در آیتم قبل ذکر شد تصویر زیبایی از جناب استاد انتخاب و با پرچم ایران و علم و تکنولوژی و و صفر و یک و کمی گل منگولی اسلیمی قاتی کرده و در آخر بنری زیبا با عنوان وبگاه دکتر فلانی تهیه کنید.

اولین پست وبگاه! را به ذکر فضائل اخلاقی استاد که بر حسب تصادف از سوی یک دانشجوی هدایت شده نیز به رشته ی تحریر درآمده، اختصاص دهید.

در آخرین جلسه از کلاس در ترم به اطلاع استاد برسانید که عرض خصوصی را میخواهید به خدمتشان برسانید. چشمتان پر از اشک است و نمیدانید چگونه باید این فراغ را تحمل کنید. مدام انگشت اشاره و آن برادر کوچکش را به چشمانتان میمالید که یعنی دارید اشکتان را پاک میکنید. در آخر میگویید که این وبگاه را فقط به خاطر اینکه همچنان از دانسته های پرفایده ی شما استفاده کنم ساخته ام.

- ای بابا! حالا این آدرس رو کجا بنویسم براتون؟ آهان یه لحظه اجازه بدید الان پشت همین کارت ویزیتم مینویسم. شرمنده دیگه کاغذ همرام نیست.
یک طرف کارت، آدرس وبگاه استاد قرار دارد و در طرف دیگر نام و نام خانوادگی، شماره همراه، ایمیل و دیسیپرین شغلی شما! (ای که گفتم یعنی چه؟) چه چیزی از این بهتر؟

سوهان جسم

نمیدانم شهر شما کجاست و سوغاتی شهرتان چیست و چه قیمتی دارد. این آیتم هم نیاز به توضیح ندارد. فقط اینکه بهترین سوهان در شهر قم کمتر از سه هزار تومان قیمت دارد. حیف استاد نیست که سوغاتی خوشمزه ی شهر شما را نوش جان نکند؟ فقط خواهشا بیش از حد جوگیر نشوید که بدهید اسمتان را بر روی تکتک سوهانها حکاکی کنند.

آخرین متدهای روز جهان در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد (برگه ی امتحان):

به جای مقدمه

این جفنگیات مرسوم که در برگهی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.

در این بخش به ذکر خاطراتی از فعالیتهای پربار خود در این زمینه میپردازم.

روشی پلید

یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم:

«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.»

نمرهی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.

صم بکم عمى فهم لایعقلون

درس معارف بود. میدانستم موضوع درس چیست و مباحثش در چه زمینه ای است - با عرض خسته نباشید به خودم- اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمیدانستم. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برایم ناآشناست. از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب دینی کلاس اول ابتدایی، آقای واسعی گفته بود که مثلا چگونه مواد غذایی در بدن مادر تبدیل به شیر میشود تا برهان نظم و علیت که در دبیرستان خوانده بودم. اما نقطه ی طلایی برگه این جمله بود:

«جناب استاد برای من کاری نداشت که عین محتوای کتاب را برایتان کپی کنم اما شما با روش زیبای تدریس خود به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم. گفتید در دین عقل هم سهیم است و نباید «صم بکم عمى فهم لایعقلون» بود. پس من ترجیح دادم مفهوم را بفهمم ولی کپی نکنم بلکه از دانسته های خود بنویسم.»

بیست گرفتم! خدایا مرا ببخش.

اگر دین ندارید لااقل دلم شاد کنید

محاسبات عددی. درس بسیار دشوار. حداقل برای من که علاقه ی چندانی به ریاضیات و مباحث محاسبه ای کامپیوتر نداشتم. سوالات توزیع شد و مطابق معمول! خداوکیلی دیگر این درس 3 واحدی را خوانده بودم ولی چه کنم که در مغزم جای نگرفته بود. عادت دارم که قبل از اینکه برگه را تحویل دهم نمرهی خود را تخمین میزنم. در بهترین حالت 7 میشدم. امکان رسیدن امدادهای غیبی هم تحت هیچ عنوانی میسر نبود. آخر برگه نوشتم:

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

نمرهی 11 گرفتم و نفر سوم کلاس شدم! خدایا مرا ببخش.

وساطت حافظ

استاد حسینی دکترای ادبیات بود و استاد درس شیوه ی نگارش (البته فامیلش شهبازی بود ولی چون ممکنه یه وقت بیاد اینجا رو بخونه من نام مستعار نوشتم). عاشق حافظ بود و آخر هر جلسه چند بیت از حافظ میخواند و چشمانش پر از اشک میشد. سوالات چی.....؟ بگید؟ (اسمایلی آقای قرائتی) نه که بلد نباشم اما در حد 15-16 بیشتر نمیگرفتم. قبل از امتحان سری به اینجا زده بودم و واژه ی «شهباز» را در دیوان حافظ سرچ کردم و آن بیت را کف دستم ثبت کردم. زیر برگه امتحان نوشتم:

«جناب استاد من که «حافظ» را نمیشناختم؛ این شما بودید که در این ترم عشق حافظ را در وجود من انداختید! و باعث شدید تا با این شاعر آسمانی آشنا شوم. امروز قبل از امتحان گفتم تفالی به حافظ بزنم و ببینم چه میشود، این بیت آمد»:

خاکیان بی بهره اند از جرعه ی کاس الکرام این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اند

شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند

بیست گرفتم! تنها بیستی که استاد در چند سال اخیر به یک دانشجو داده بود. خدایا مرا ببخش.

تصویر من رو شطرنجی کنید

امتحان نظریههای جامعه شناسی و ... . تو رو خدا نام این استاد را بیخیال شوید. استاد نسبتا معروفی است و البته در بسیاری از دانشگاههای یزد هم تدریس دارد و حسابی سرش شلوغ است. 10 نمره تحقیق و کنفرانس داشت و 10 نمره هم امتحان پایان ترم. سرم بوی قرمه سبزی میداد. با یکی از بچه ها شرط گذاشتم که تحقیق و کنفرانس ارائه نمیدهم اما نمرهی بالای 18 میگیرم. برای امتحان تئوری هم حسابی خواندم و خودم را آماده کردم. انصافا هم سوالات را خوب جواب دادم. فقط در پایانِ برگه بدون اینکه تحقیق یا کنفرانسی ارائه کرده باشم، نوشتم:

«موضوع تحقیق و کنفرانس: بررسی علل قبولی بالای دانش آموزان یزدی در دانشگاهها در طی 16 سال اخیر.»

19 گرفتم! خدایا این یکی رو دیگه مردونه ببخش.

اگه مردی منو بنداز

با حساب خودم 13- 14 میشدم. اما این نمره برای من که عنوان شاگرد سومی!!! کلاس را یدک میکشیدم خیلی فجیع بود. استاد فوق العاده جدی و بداخلاق بود و چندان نمیشد طرفش رفت. یک جمله پایان برگه نوشتم:

«جناب استاد حضور در کلاس شما در این ترم برایم بسیار مغتنم و مفید بود. اگر ترم بعد با ما درس برمیدارید که هیچ، اگرنه بدون تعارف دوست دارم این درس را پاس نکنم تا ترم بعد هم استادم شما باشید.»

17! خدایا سه تا نقطه.


افاضات التهیه:

1- حالا اومدیم و فردا خواستیم وزیر بشیم. همین سایت الف میاد و گیر میده که این فلانی مدرکش جعلیه و اینم مدرکش. از همینجا کل این یادداشت رو تکذیب میکنم و دست پنهان استکبار جهانی را در این یادداشت دخیل میدونم.

2- ولی خداییش اینقدرام خبیث نیستما. بعضیاش واسه زمان قبل از انقلابه.

3- به من ربطی نداره اگه کسی از این روشها انجام داد و سر پل صراط جلوشون رو گرفتنا. من فقط این دنیا رو تضمین کردم. اون دنیا دیگه با خودتونه. منم دیگه توبه کردم به خاطر همینم اعترافاتم رو مکتوب کردم که درس عبرتی بشه برای بقیه

4- هنوز 10-12 مورد ناب دیگه هم دارم که اگه اونا رو هم لو بدم مدرک کلاس 5 ابتداییم رو هم ازم پس میگیرند و بدبخت میشم. پس خواهشا اصرار نکنید.

موفق باشید